جستجو

تبلیغات



     

    مردی هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست

    می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره.

    اما مرد همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

    این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند

    و دو سکه به او نشان می‌دادند و آن مرد همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

     

    تا اینکه پیرمرد مهربانی از راه رسید و و از اینکه او را

    دستمی انداختند، ناراحت شد. در گوشه میدان سراغش رفت و گفت:

     

    هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار.

    اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.

     

    مرد پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست ، اما اگر سکه طلا را

    بردارم، دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من

    احمق‌تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک من

    چقدر پول گیر آورده‌ام.

     

    مراقب باشید . خیلیها از تظاهر به احمق بودن نفع میبرند .


    این مطلب تا کنون 26 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 25 مرداد 1395
    منبع
    برچسب ها : نقره ,نشان ,می‌کرد ,انتخاب می‌کرد ,نشان می‌دادند ,

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 7 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر